سرگیجه 4: بالاخره تخصصی عمل کردن در سازمان خوبه یا میان-رشته ای ؟

سرگیجه تراپی 4: متخصص بودن یعنی تک رشته ای بودن، سوپرمتخصص بودن یعنی میان رشته ای اندیشیدن و پیوند میان حداقل 2  تخصص!

  • به نظرم اگر فردی شغلش کارشناسی است، تک رشته ای بودن، شاید مزیت باشد. مثلا طرف در زمینه برنامه نویسی فول استک، یک متخصص تمام عیار است و این خوب است.گرچه امروزه سازمانها به متخصصین آچارفرانسه و اصطلاحا Multi-Function نیاز بیشتر دارند. اما در مشاغل کارشناسی، تخصص تک رشته ای را با اغماض می توان پذیرفت.
  • اما مشکل اینجاست که می بینیم همکاران ما در حوزه های مدیریتی و یا مشاوره ای، نیز بعضا بسیار تک بعدی و تخصصی نگاه می کنند و جالب اینکه با تاکید بیش از حد بر تخصصی گرایی، می کوشند ضعف بارز خود را نقطه قوت جلوه دهند. و از طرفی با افراط در تخصصی گرایی، به سازمانها به گونه ای وانمود می کنند که مثلا تمام مشکلاتش از دریچه اصلاح نظام تبلیغاتش حل می شود. یا مثلا تمام مشکلاتش از طریق بهبود CRM حل می شود و …
  • مدیریت و کسب و کار، قطعا چندبعدی و میان-رشته ای است. اصلا شما چرا در دوره های MBA و DBA این تعداد درس می گذرانید. چون مدیریت و کسب و کار، دانشی میان-رشته ای است. امروزه یک متخصص بازاریابی، باید از استراتژی شرکت سر در بیاورد. معلوماتی در حوزه مدیریت منابع انسانی داشته باشد. و سواد مدیریت مالی را نیز تا حدودی بداند.
  • قبلا می گفتند مثل حرف T باشید یعنی دانشی جنرال در همه زمینه ها و تخصص در یک زمینه. امروزه می گویند مثل H باشید یعنی دانشی جنرال در همه زمینه ها، و حداقل 2 تخصص که بتوانید آنها را پیوند بزنید.
  • مثال اول : امروزه بجای شغل مدیر منابع انسانی، در دنیا می گویند به یک HR Business Partner نیاز داریم. این یعنی HR استراتژیک. یعنی مدیر منابع انسانی که استراتژی شرکت را نیز بفهمد و بتواند بعنوان شریک راهبردی در جلسات تصمیم گیری کلان شرکت حضور داشته باشد.
  • مثال دوم: وقتی شما دیجیتال مارکتر هستید یعنی همزمان باید در زمینه بازاریابی متخصص باشید و سواد دیجیتال نیز داشته باشید و اینها را به هم پیوند بزنید. پس دیجیتال مارکتر یک تخصص میان-رشته ای است.

پایان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

To use reCAPTCHA you must get an API key from https://www.google.com/recaptcha/admin/create